روزهای عطش
در این روزهای محرم که هر دلی می تپد بنام حسین (علیه السلام ) ، دل دختر من هم بی قرار است
در روضه های آقا امام حسین .وقتی با هم به مجلس روضه می رویم ، قلب کوچک دخترکم تندتر و تندتر می زند،
وقتی چادرم را روی سرم می کشم و به کربلا و مصائب کربلا و ... فکر می کنم ،
وقتی اشکهایم جاری می شود و دخترکم از زیر چادر با چشمان خیره و قلبی محزون و
بغضی در گلو به من نگاه می کند ، با صدای هق هق گریه هایش به خودم می آیم
و محکم در آغوش می گیرمش و دلم چاک چاک می شود...
از دیدن اشکهایش که آن روزها کسی نبود اشک رقیه (س) را پاک کند .
و وقتی می خواهم آرام کنم نازدانه ام را ، با جرعه آبی ...که نوش جان کن عزیزکم گریه نکن ،
که دلم ریش ریش شد از گریه هایت،
...به این فکر می کنم که آبی نبود تا به علی اصغر بدهند ،
که نوش جان کند که گریه نکند و دل رباب ریش ریش نشود .
خدای حسین ، خدای رباب ، خدای علی اصغر ، خدای تمام آدمهای خوب روی زمین
کمکم کن عاشقانه زندگی کنم و عاشقانه بمیرم.
عزاداریهایتان مقبول درگاه حق .


روزهای عطش 
