زينب جونزينب جون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

دختر نازم

روزهای عطش

1393/8/10 16:14
نویسنده : مامان زینب
307 بازدید
اشتراک گذاری

در این روزهای محرم که هر دلی می  تپد بنام حسین (علیه السلام ) ، دل دختر من هم بی قرار است

 

در روضه های آقا امام حسین .وقتی با هم به مجلس روضه می رویم ، قلب کوچک دخترکم تندتر و تندتر می زند،

 

وقتی چادرم را روی سرم می کشم  و به کربلا و مصائب کربلا و ... فکر می کنم  ،

 

وقتی اشکهایم جاری می شود و دخترکم از زیر چادر با چشمان خیره و قلبی محزون و

 

بغضی در گلو به من نگاه می کند ، با صدای هق هق گریه هایش به خودم می آیم

 

و محکم در آغوش می گیرمش و دلم چاک چاک می شود...

 

از دیدن اشکهایش که آن روزها کسی نبود اشک رقیه (س) را پاک کند .

 

و وقتی می خواهم آرام کنم نازدانه ام را ، با جرعه آبی ...که نوش جان کن عزیزکم  گریه نکن ،

 

  که دلم ریش ریش شد از گریه هایت،

 

 ...به این فکر می کنم که آبی نبود تا به علی اصغر بدهند ،

 

که نوش جان کند که گریه نکند و دل رباب ریش ریش نشود .

 

خدای حسین ، خدای رباب ، خدای علی اصغر ، خدای تمام آدمهای خوب روی زمین

 

کمکم کن عاشقانه زندگی کنم و عاشقانه بمیرم.

 

عزاداریهایتان مقبول درگاه حق .

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

فاطمه همسر سید علی ...
20 آبان 93 7:10
فدای لب عطشانت یا حسین (ع)
یک مامان فیلسوف
28 آبان 93 12:31
واقعا عاشقانه زیستن و عاشقانه مردن قشنگه. گذشتن از جان شیرین بخاطر اهداف بالاتر قشنگه. و اما خیلییییی سخت.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر نازم می باشد